هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
431
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
ابو بكر ، عمر و ابو عبيده به سقيفه و سخن ابو بكر پس از آن مباحثهء طولانى ، كه با يكى از اين دو مرد بيعت كنيد ، و شتاب كردن عمر به بيعت با وى به مجرد آنكه آن سخن را گفت ، همه از اين حقيقت پرده بر مىدارد كه ايشان پيشتر ميان خود توافق كرده بودند كه خلافت را ميان خودشان سه نفر يكى پس از ديگرى بگردانند . سخن عمر بن خطاب نيز هنگامى كه ابو لؤلؤه به او خنجر زد : « اگر ابو عبيده زنده بود به سراغ ديگرى نمىرفتم » به همين توافق اشاره دارد . ( 1 ) بويژه كه نحوهء بيعت جز مشخص كردن خلافت از طرف عمر براى ابو بكر نبود . او هنگامى كه شنيد بشير بن سعد به سزاوار بودن مهاجران به اين مقام اعتراف مىكند ، با اينكه وى هيچيك از ايشان را مشخص نكرد در بيعت با ابو بكر پيش قدم شد ، گوئى براى اين مقام تنها او وجود دارد . وى صدها تن از مهاجران ديگر و بنى هاشم و در پيشاپيش همه على بن أبي طالب را ناديده گرفت . شگفتآورتر از همه آنكه عمر بن خطاب براى مقدم داشتن ابو بكر بر خودش به جانشينى او از رسول خدا در نماز توسل جست - آنگونه كه در شرح نهج البلاغه از روايت طبرى آمده - در حالى كه مىدانيم اين مطلب از نظر تاريخى ثابت نيست . ( 2 ) اگر اين مطلب را هم بپذيريم ، امامت نماز كارى است كه مسلمانان آن را ميان خود مىگرداندند . پيامبر نيز ايشان را به آن تشويق مىنمود . و در آن چيزى بيش از آنكه وى ظاهر الصلاح بوده كارهاى ناروا و گناهان را آشكارا انجام ندهد شرط نيست . و نزد عموم اهل سنت اينكه ظاهرا مسلمان باشد بس است . عمر بن خطاب ميان نماز گزاردن ابو بكر با مردم و خلافت وى پس از پيامبر و به دست گرفتن كليدهاى قدرت پيوند داد . ولى سخن پيامبر ( ص ) را كه در يوم الدار در آغاز دعوت به على ( ع ) فرمود : « تو برادر و وصى و جانشينم پس از منى » ناديده گرفت ، و در جنگ احزاب هنگامى كه على به ميدان عمرو بن عبد ود عامرى رفت كه فرمود : « همهء ايمان به ميدان همهء شرك رفته است » ، و سخن آن حضرت در جنگ خيبر كه